کانون طراحان ایران

طراحی گرافیک

چاپ افست و دیجیتال

بسته بندی

عکاسی دیجیتال

سازه های نمایشگاهی

هدایای تبلیغاتی

طراحی سایت

تبلیغات هیتلری

پس از اینکه در سال ۱۹۳۳ و پس از مرگ پاول فون هیندنبورگ (رئیس جمهور آلمان ) ، هیتلر پیشوای بی چون و چرای آلمان شد ، دوران جدیدی برای او به سر رسیده بود . دورانی برای جذب قلبها . از این رو هیتلر به تبلیغات جدیدی احتیاج داشت. هیتلر برای تحقق این هدف جدید، دکتر یوزف گوبلز را به سمت وزیر ارشاد عمومی و تبلیغات منصوب کرد.

دکتر پل یوزف گوبلز قبل از پیوستن به جنبش نازی می خواست نویسنده شود . او تبحر خاصی در نویسندگی داشت و می توانست به آسانی متن هایی را تنظیم کند که آشکارا دروغ باشند ، اما باورنکردنی به نظر آیند. از نظر گوبلز فرقی نمی کرد که اطلاعاتی که ارائه می دهد واقعی است یا نه . او معتقد بود که  ((تبلیغات هیچ ربطی به حقیقت ندارد )) . اهمیتی نداشت که در چه اموری باید مبالغه شود یا دروغ چقدر بزرگ باشد. او در یادداشت های روزانه اش می نویسد : تبلیغاتی که نتایج مطلوب به بار آورد خوب و همه تبلیغات دیگر بد است. بی ربط است که بگوئیم تبلیغات ما بیش از حد سرهم بندی شده، بیش از حد پیش پا افتاده ، بیش از حد وحشیانه و یا بیش از حد مغرضانه است. همه اینها بی اهمیت است. تبلیغات همیشه وسیله است برای دستیابی به هدف . در تبلیغات هیتلری هدف وسیله را توجیح می کرد و مهم نیست که این تبلیغات چقدر قلو آمیز دروغ، مغرضانه و یا وحشیانه و برای چه هدفی باشند. و وجدان و تبلیغات دو مقوله کاملا جدا بودند و سودجویی حرف اول را می زد و به هر ترتیب باید افکار عمومی در جهت هدف خود هدایت می شد.

با کمی تامل تبلیغات هیتلری را فقط در زمان هیتلر جاری نمی بینم و در دوره حاضر نیز هر جا که وجدان تبلیغاتی را دور از تبلیغات ببینیم به تبلیغات هیتلری نزدیک خواهیم شد.

در سال ۱۹۳۳ که هیتلر به قدرت رسید. رسانه های آلمان آزاد بودند و بیش از هفت هزار نشریه و ۴۷۰۰ روزنامه و هفته نامه وجود داشت که از هر کشور دیگری بیشتر بود. گوبلز وظیفه خود دانست که رسانه ها را مهار کند به طوری که خط مشی حزب نازی  تنها صدایی باشد که مردم آلمان بشنوند. با اعمال تهدیدات ، دخالت دولت و قوانین جدیدی نظیر قانونی که سردبیران روزنامه را تحت کنترل دولت قرار می داد، رسانه های آلمان به تدریج به خدمتگذار حقیقت از نوع گوبلزی آن تبدیل شدند تا به حیات خود ادامه دهند.

مردم آلمان از هر سو زیر بمباران پیام هایی درباره خوبی، قدرت و خردمندی پیشوا قرار گرفتند . ایستگاههای رادیویی و روزنامه ها دستورالعملهای اکید می گرفتند که چه چیز را گزارش یا چاپ کنند. برای مثال استفاده از نام هیتلر تنها در متن های مثبت و امید بخش مجاز بود . خوشامدگویی به صورت (( سلام)) یا (( روزبخیر)) جای خود را به (( هایل هیتلر)) داد و سلام نظامی با دست کشیده جایگزین دست تکان دادن دوستانه شد. گوبلز پیش بینی کنندگان وضع هوا را در رادیو مجبور کرد در اشاره به روز آفتابی و صاف از اصطلاح (( هوای هیتلری)) استفاده کنند. طولی نکشید که این عبارت وارد واژگان روزمره هر آلمانی شد .

هنر نیز زیردست گوبلز و وزارت ارشاد عمومی و تبلیغات او قرار گرفت. هیتلر نگران نوع تاثیر موسیقی، هنر، و ادبیات بر مردم آلمان بود و به گوبلز توصیه کرد که تمام هنرمندانی که به عقیده او دشمنان احتمالی رایش بودند را از دور خارج کند.

گوبلز به منظور مهار چنین آزادی بیانی (( اتاق فرهنگ رایش)) را راه اندازی کرد. این اتاق برای هر بخش از زندگی فرهنگی ، هنرهای زیبا، فیلم، مطبوعات ،‌رادیو،‌ادبیات، موسیقی و تئاتر قسمت جداگانه ای داشت .

هر کس می خواست نقاشی کند ، در روزنامه ای بنویسد . آهنگ بسازد . می بایست در این اتاق ثبت نام می کرد.

هدف گوبلز گردآوردن هنرمندان خلاق در همه زمینه ها در یک سازمان واحد تحت رهبری رایش بود

 در سالهای نخست امپراتوری ، گوبلز و افرادش بیش از شانزده هزار تابلوی نقاشی را از دیوارهای موزه های عمومی و مجموعه های خصوصی برداشته و توقیف کردند.

آثار هنرمندان یهودی و کمونیست یا کسانی که گمان می رفت به یهودیان و کمونیست ها نظر موافق دارند از نمایش در نگارخانه های عمومی و خصوصی منع شد. هیتلر به ویژه آثار هنری مدرن را تحقیر می کرد و احساس می کرد چنین هنری در واقع توطئه یهودیان برای گمراه کردن دیگران از راه به تصویر کشیدن هرچیز به شیوه ای مسخ شده و بیمار گونه است.

آثار برخی از مشهورترین هنرمندان جهان نظیر پابلو پیکاسو، ونسان ونکوگ و پلی گوگن از جمله آثار ممنوع شده بود.

برخی از این نقاشی ها به مجموعه داران خارج از آلمان فروخته شد و پولش به خزانه امپراتوری واریز گردید. بیش از چهارهزار اثر دیگر را روی هم ریخته و آتش زدند.

گوبلز قبل از از میان برداشتن هنری که هیتلر آن را منحط می نامید نمایشگاهی از آثار برگزیده از این مجموعه ترتیب داد. هدف این بود که به مردم آلمان نشان داده شود که این هنر چقدر پلید است.

این نمایشگاه با نام (( هنر منحط)) که در ژوئیه ۱۹۳۷ در مونیخ گشایش یافت حدود ۷۳۰ اثر از هنرمندانی نظیر امیل مولد، ماکس بکمان و ….. و هنرمندان غیر آلمانی نظیر مارک شاگان و پیر موند ریان را در برمی گرفت. نقاشی ها را عمدا بدون قاب و به صورت بهم ریخته به نمایش گذاشته و عنوان هایی به رنگ قرمز در بالای آن ها نصب کرده بودند. نظیر  (( چنین است طبیعتی که ذهن بیمار می بیند)) یا ((‌اشتیاق یهودی به ویرانگری خود را نشان می دهد)).

 

آنچه باعث نگرانی ناسیونان سوسیالیست ها ( نازی ها) شد این بود که نمایشگاه با استقبال بی نظیر مردم روبرو شد که در رایش سوم سابقه نداشت. دو میلیون نفر از نمایشگاه دیدن کردند که پنج برابر تعدادی بود که از نمایشگاه همزمان (( هنر مورد تائید )) که آن هم در مونیخ برپا شده بود ،‌بازدید کردند.

گوبلز امیدوار بود زمانی که هنر ناخوشایند از بین رفت،‌نقاشان در امپراتوری به تولید هنری پردازند که در جهت بزرگداشت عقاید نازی باشد. نقاشی هایی که دهقانان یا سربازان قدرتمند آریایی یا بویژه پیشوا را نشان می دادند،‌مورد تشویق قرارمی گرفتند.

یک روزنامه آلمانی پس از اعمال این اصلاحات در مورد هنر جدید در امپراتوری نوشت:‌(( زمانی بود که به نمایشگاه می رفتی و درمورد این که آیا تصویرها مزخرفند یا نه بحث می کردی. اکنون دیگر بخشی نیست. هر چه روی دیوار است هنر است ، همین و بس)).

قبل از آنکه اتاق فرهنگ رایش رسما برپا شود،‌هزاران دانشجو در برلین گرد هم آمدند و صحنه ای را بوجود آوردند که از زمان قرون وسطا در جهان غرب دیده نشده بود . در یک آتش بازی عظیم بیست هزار جلد کتاب سوزانده شد.

دانشجویان که تحت تاثیر تبلیغات نازی درباره دشمنان مردم آلمان به هیجان آمده بودند از فهرست کتاب هایی که مخرب تلقی می شد پیروی کردند و بدین ترتیب این کتاب ها را از کتابخانه های عمومی و خصوصی در سرتاسر برلین بیرون کشیدند و آتش زدند.

کتاب های اندیشمندان بزرگی نظیر توماس مان و آلبرت انیشتین سوزانده شد و مولفان دیگری نظیر: هلن کلر، اچ . جی. ولز ،‌ جک لندن ،‌آپتون سینکلر،‌ ریموند فروید، ارنست همینگوی و ….. خطرناک تلقی می شد.

هر چند گوبلز مستقیما در این آتش بازی دخالت نداشت . اما دانشجویان مسبب این کار را ستود . او گفت: روح آلمان دوباره می تواند ابراز وجود کند. این شعله ها نه تنها نمایانگر پایان قطعی یک عصر کهنه اند،‌بلکه عصر جدیدی را نوید     می دهند.

کتابی که در دوره امپراتوری هیتلر بیش از همه ترویج می شد ((نبرد من)) بود. خاطرات خشمگینانه ای که هیتلر در سال ۱۹۲۳ در زندان نوشته بود . به فرمان مخصوص هیتلر هر خانه می بایست دست کم یک نسخه  از آن را داشته باشد. زوجی که تقاضای گواهی ازدواج می کرد می بایست قبل از آنکه ازدواجشان از طرف دولت قانونی شناخته شود این کتاب را می خرید. به این ترتیب بازار فروش کتاب گرم شد و هیتلر را میلیونر ساخت.

در آلمان پیش از نازی بسیاری از زنان شاغل بودند تا به خانواده خود کمک کنند. اما هنگامی که هیتلر به قدرت رسید به آنها به شدت فشار وارد شد که شغل خود را رها کنند.

به زنان گفته می شد که مردان نان آور و جنگ آورند. زنان باید با زاییدن و پروراندن کودکان به امپراتوری کمک کنند.

هیتلر زنان مدرن را که لاغر اندام بودند و لباس مدروز         می پوشیدند و آرایش می کردند را به شدت مورد انتقاد قرار می داد. او این ویژگیها را مظاهر انحطاط دموکراتیک می دانست و به گوبلز اصرارداشت که با شیوه های خود این زنان جوان با رنگ آمیزی سرخ پوستی را تحقیر کند.

از نظر رهبران رایش زن ایده آل دختر دهقانی تپل با چهره شاداب ،‌بدون آرایش و با موی بور جمع شده یا بافته بود که عالی ترین هدفی که او خواهانش بود تامین فرزندان سالم بسیار برای آلمان بود.

نرخ تولد در آلمان در سالهای پس از جنگ جهانی اول کاهش یافته بود. فقر گسترده و عدم اطمینان نسبت به آینده باعث شده بود که زن و شوهر ها از به دنیا آوردن بچه اکراه داشته باشند. اما اگر قرار بود رایش قوی شود و امپراتوری هزار ساله محقق شده و جایگاه برحق خود را در میان ملت های جهان بدست آورد نیاز به جمعیت بیشتر بود.

دولت به علت نیاز به کودکان بیشتر هر کاری را که می توانست ،  برای تشویق زوج ها به داشتن بچه بیشتر می کرد و زمان تبلیغی دیگر فرا رسیده بود.

تبلیغ برای بچه دار شدن.

واژه (( خانواده)) به لقب افتخار تبدیل شد و تنها برای زوجهایی به کار می رفت که چهار فرزند به بالا داشته باشند.

بالاترین رسالت ،‌زائیدن یک بچه نشان داده می شد که بزرگ شده و به نازی ها در قدرتمند ساختن آلمان کمک می کرد . طرحی ارائه شد که در آن دولت به زنان پس از زایمان فرزند پنجمشان یک مدال برنز می داد. مدال های نقره و طلا برای فرزندان ششم و هفتم بود.

در طرحی دیگر دولت به هر زوجی که قصد ازدواج داشت وام کلان بدون بهره می داد. در ازای هر فرزند که آن زوج پیدا می کردند یک چهارم این وام بخشیده می شد . به طوری که اگر آن ها صاحب چهار فرزند می شدند کل وام رایگان می شد و از طرفی اگر زنی بر خلاف خواست دولت شاغل می شد،‌ باز پرداخت وام سه برابر می شد.

تاثیر این تبلیغات در افکار عمومی تا بدان جا بود که حتی زنان مجرد باردار نیز با افتخار می گفتند که (( می خواهند کودکی را به پیشوا تقدیم می کنند))

دولت نازی نیز دلیلی نمی دید که زنان ازدواج نکرده هم نتوانند کودکانی را به پیشوا تقدیم کنند . آن ها (( خانه زاد  و ولد)) برای زنان ازدواج نکرده دایر کردند و افراد اس. اس پدری فرزندان آن ها را بر عهده می گرفتند که به آنها لقب (( یاور بارداری)) داده می شد.

پروژه بعد آماده سازی افکار این نوزادان ، در حین رشد و بزرگ شدن برای خدمت به امپراتوری بود.

هیتلر احساس می کرد که برای کودکان مهم است که هر چه زودتر قوی و مستقل شوند و برنامه های بسیاری برای آنها داشت.

یک بار دولت به مادری که مخالف بود پسرش با برنامه فعالیت های رایش سرگرم شود یادآورشد:

(( پسر شما ملک شخصی شما نیست . او به امانت نزد شماست. او متعلق به آلمان است)).

برخورد تحقیر آمیز هیتلر با روشنفکری و دانشوری در تئوری جدید آموزش دولت بازتاب یافت و پرورش جوانانی به شدت فعال ،‌ سلطه جو و خشن ،‌ هدف او بود.

در مدارس آلمان هیتلری هر چیزی هدفی داشت. آموزگاران زیست شناسی به کودکان می آموختند تا ویژگیهای آریایی و غیر آریایی را در مردم تشخیص دهد. معلمان تاریخ به روی مضرات دموکراسی ،‌ خیانت به آلمان در ورسای ،‌ و نیاز آلمان به افزودن بر امپراتوریش سخت کار می کردند. ریاضیات نیز دچار تحولی آشکار شد. کودکان باید مسائلی نظیر این را حل می کردند: (( یک بمب افکن می تواند ۱۸۰۰ بمب آتش زا را حمل کند. اگر این بمب افکن با سرعت ۲۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کند و هر ثانیه یک بمب بیندازد. طول مسیری که  می تواند این بمب ها را بیندازد چقدر است؟

هنگامی که کودکان در مدرسه نبودند باید به دانشگاه می رفتند. نازی ها سازمانهای دیگر جوانان از جمله گروههای جوانان کلیسا را ممنوع کرده بودند و در نتیجه کودکان در رفتن به باشگاه حق انتخاب نداشتند و باشگاه جوانان هیتلری  وسیله ای بود برای این که رایش شخصیت جوانان را به صورت جوانان آریای موردنظر خود شکل دهد.

باشگاه جوانان هیتلری هم برای پسران وجود داشت و هم برای دختران. به دختران آموزش همه جانبه بچه داری و  خانه داری داده می شد. برای پسران فرصت انجام ژیمناستیک ،‌پیاده روی ، زندگی در اردو و کوهنوردی فراهم می شد. بر رژه رفتن و تیراندازی نیز تاکید زیادی می شد. یک مدیر سازمان جوانان هیتلری می گفت: (( آرزوی ما این است که به نقطه ای برسیم که تفنگ مانند قلم با اطمینان در دست یک پسر بچه قرار گیرد)).

هیتلر بالدورفون شیراک را به ریاست سازمان جوانان هیتلری منصوب کرد.

یادآوری دائمی این نکته که کودکان به آدولف هیتلر کاملا وفادار باشند از منتهای اهمیت برخوردار بود. کودکان ملزم بودند هر روز خبردار بایستند و سوگند مقدس وفاداری را تکرار کنند:

(( من در باشگاه جوانان هیتلری قول می دهم به وظیفه خود در عشق و وفاداری به پیشوا همواره عمل کنم،‌پس خدا یاور من است)).

 


برای عضویت در خبرنامه پیامکی، اطلاعات خود را وارد کنید
نام شما:
موبایل شما:

ورودی های دیگر سایت:

www.tarahan-iran.ir
www.tarahaniran.com
www.almagraphic.com

برچسب ها